تبليغاتX
گرانیگاه
دیدار در تالار آینه

 

جمعه ای که گذشت فرصتی دست داد تا به دیدار حاج آقا ( اکبر هاشمی رفسنجانی ) برم. همراه با چند نفری ( 10 نفر ) از اصلاح طلبان! این دیدار البته حاشیه خاصی نداشت اما کلاس آموزشی بود برای یکی به نعل و یکی به میخ زدن. هاشمی در این دیدار مدام می گفت که « می ایستم » اما تاکید هم می کرد که ایستادنش همیشه هم فایده نداره!

 

رفسنجانی هنوز از گنجی دل پری داشت و وقتی اصلاح طلب ها از توهین ها و افتراهای رقیب می گفتن، اون هم خاطره ای از کتاب های گنجی تعریف می کرد! اما وقتی که یکی بهش گفت : کسانی که به شما توهین می کردن حالا دیگه توبه کردن، هاشمی هم گفت : خب اینها ( اصولگراهای جدید ) هم توبه می کنن!

 

هاشمی در این دیدار 45 دقیقه ای به خاطرات جنجالی اش هم اشاره کرد و به نظر می رسه که خاطرات سال 64 هم خوندنی باشه.

 

در ضمن بعد از دیدار، حاج آقا (!) در مورد شکنجه دانشجوها هم گفت: چنین شکنجه هایی خیلی باید تعدیل بشه!

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت7:7توسط مصطفی |
از « فضل ابن شاذان » تا مهدی اخوان ثالث

 

دو شب پیش که به خاطر رفتن به خونه دوستی عازم خیابانها شدیم، در راه به میدانی به این نام برخوردم:
فضل ابن شاذان؛

 

البته میدانی جدید التاسیس نبود اما من رو به این فکر فرو برد که این آقای فضل کیه؟ چه شهرتی بین مشهدی ها داره که اسمش بر روی میدونی از شهر مشهد، همبستگی اجتماعی رو به دنبال داشته باشه؟ چه نوستالژی خاصی در این نام نهفته است و اصلا تلفظ دقیق این نام چه جوریه؟

 

با خودم می گفتم که حیف نیست در این شهر شعرای بزرگی مثل مهدی اخوان ثالث یا عماد خراسانی داریم بعد «فضل بن شاذان» باید اسم خیابونهامون باشه؟

 

به هر حال امروز سالمرگ مهدی اخوان ثالثه، راوی خوان هشتم...

 

من از بچگی به لحن حماسی اشعار اخوان علاقه خاصی داشتم. یه تیکه از شعر خوان هشتمش رو هم که خیلی دوست داریم باز می نویسم، به جای ضمیر «این» توی این شعر خودتون هرچی می خواین بذارین:

 

این گلیم تیره بختی هاست

 

خیس داغ خون سهراب و سیاوش هاست

 

روکش تابوت تختی هاست...

+نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت0:35توسط مصطفی |