تبليغاتX
گرانیگاه

 

شاید آن هنگام که دانیل اورتگا در جمع دانشجویان دانشگاه تهران فریاد برآورد که روح زاپاتا در تهران حلول یافته است، کسی گمان نمی برد که وجه کمیک چپ گرایی در جهان در حال بروزی آشکار است. شاید اگر کارل مارکس زنده بود براین طنز تلخ تاریخ تاسف می خورد که بار دیگر، قدرت اندیشه ای را از مدار خود خارج می کند و نه اندیشمندان و یا حتی چریکان که این بار دولتمردان در بزم چپ گرایی، نان محافظه کاری راست کیشانه را میان هم تقسیم می کنند.

شاید دیگر برای ما عجیب نباشد که مردی از قعر راست در تهران، در آغوش چریکی تعدیل شده در سوی دیگر جهان می رود و کسی که حتی به اندازه تسخیر سفارت آمریکا درتهران نیز برای مبارزه با آنچه در دهه 70 امپریالیسم خوانده می شد، هزینه نداده است، امروز از سوی هوادارانش یک "چریک" خوانده می شود و شاید چفیه ای که بر گردن اورتگای ساندینیست خودنمایی می کند نیز چندان ما را به شگفتی فرا نخواند چرا که عروس هزار چهره قدرت می تواندعصای خود را بر نهر عمیق اختلافات فرو آورد و محافظه کارانی را به سلامت از هزار توی بحران اندیشگی عبور دهد و اینگونه است که تنها مشترکات ضد آمریکایی دولت ها، آرمانهای ملت هایی را به سخره گرفته و نمایی کمیک از آنچه "مقاومت جهانی" خوانده می شود، ارائه می دهد.

شاید هیچ کدام از اندیشمندان معاصر، تئوری های خود را برای اداره دولت ها عرضه نکرده و تنها رویای "رهایی ملت ها" را در سر پرورانیده باشند اما هر چه که هست، اینک منطق "سود و زیان" دولت ها، خارج از آرمان و اراده مردمان، مبنای وحدت های خیالی قرار می گیرد و شعارهای توده ها ملعبه دست شعبده بازانی می شود که می خواهند روح زاپاتا را در کالبد دولت های محبوب خویش بدمند. قدرتمدارانی که از چه گوارا تنها لباس چریکی و مشت های گره کرده اش را در یاد دارند و از مارکس تنها "توده گرایی" آموخته اند، خارج از آنکه سوسیالیسم موعود سرزمینی دیگر است.

اینک ما مانده ایم و شعارهای زنده باد زاپاتااز یک سو و گرانی بنزین، ناسیونالیسم توده وار، تورم بالا، اخراج مهاجرین، خصوصی سازی، برخورد با اقلیت ها و... از سوی دیگر که هر یک نشانی از راست منشی در خود دارد. راست منشی زیر قبای رقص های تبلیغاتی چپ همان حربه ای است که امروزه دولت هایی متفاوت را به یکدیگر نزدیک می کند.

مشت های گره کرده شاید بیش از آنکه در قواره دولتمردان امروز باشد، بر اندام کسانی خوش خواهد درخشید که نه فقط در مقابل دوربینها که در عمل روح زاپاتا را احضار می کنند، حتی اگر دوران احضار ارواح گذشته باشد...

 

+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 و ساعت 22:42 |

 

 

هر روز میهمان خانه غریبه هایی هستیم

 

نه چون فاحشه گان

 

که چونان مگسانی که سرگشته از مقصودی

 

سر بر در و دیوار و پنجره می کوبند

 

تا شاید راهی دیگر را توان آزمودن یابند

 

و دریغا که هجوم نفرت صاحب خانه چه زود قصه را به پایان می برد...

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 9:52 |

 در برهوت آینده

 

امید چیست؟ ناامیدی چیست؟ آیا امید امری به تنهایی قابل تشخیص است یا اینکه از دالان تلخ ناامیدی می توان به درک امید رسید؟ امید تابعی از سن و سال است یا نه؟ و...

 

اینها همه سوالاتی است که حول مساله امید یا ناامیدی می توان به طرح آنها پرداخت اما جدای از پاسخ به این سوالات، به نظر من امید و البته ناامیدی نه واقعیاتی ملموس بلکه مضامینی ذهنی هستند که تبلیغات، شرایط آنی، ایمان درونی و بسیاری چیزهای دیگر روی آن تاثیر گذاشته و انسانهایی امیدوار یا ناامید می سازند.

 

اگرچه به نظر می رسد که تجارب شخصی آدم ها میزان امیدواری آنها  را تعیین می کند اما به زعم من امید فقط خیالی است که انسان ناآگاهانه به دامانش سقوط می کند و پس از پیدایش تضاد در این مفهوم بی مصداق، منفعلانه رو به سوی نومیدی می گذارد.

 

بنابراین بیش از آنکه واقعیات انسانها را نسبت به آینده امیدوار یا ناامید سازد، خلق چشم اندازهای ذهنی - تبلیغاتی از آینده به زمان نرسیده رنگ و بویی از واقعیت می دهد.

 

به نظر من هیچ چیز مضحک تر از امیدواری نسبت به زمانی که اکنون حامله آن است وجود ندارد و من در حیرتم که چرا انسانهای عاجز از تحلیل زمان اکنون، آینده را به مذبح خیال خویش می برند...

 

نوشته های مرتبط با این موضوع: اندیشه کن (زهرا)- اسرار نهان (آشنا)- سیب (محمود)- اتاق روشن (مجید)

+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 21:44 |

 

 

1-     همچو فیلم های اکشن، ناگاه در شباهنگام عده ای نقاب بر صورت و انواع سلاح در دست، رقصی جنون آمیز را در میانه خیابانهای شهر به نمایش می گذارند تا به نام «خشونت مشروع» و به نام نامی پلیس(!) میل به خشونت عامه را ارضاء کنند و خویش را نماینده ای ناب برای این فرهنگ بنامند...

2-     عزاداری است اما دیگر خبری از مداحی های سنتی در آن نیست. آهنگ های پاپ و متال به مجالسی که ایدئولوژی مذهبی آنها را تجویز می کند شور و حرارتی خاص می دهد. حالا از درون ماشین ها همان صدای بلند ریتم های هیجان آمیز می آید اما در قالبی دیگر...

3-     تا پایان دهه 60 نهایت ملی گرایی رسمی طرح این سوال بود که آیا مصدق مسلمان بوده یا نبوده است. حالا بر میانه «دروازه ملل» ایستاده و عظمتی را گوشزد می کنند که روزی همان شاه – شرابخوارگان آن را ساخته اند...

 

این مثال ها و بسیاری از این دست را از این بابت نوشتم که بر 2 تئوری رایج در تحلیل «فرهنگ عامه» نقدی کرده باشم.

 

اول آنها که با نظریه های ساختارگرایانه این فرهنگ را به تمامی برخواسته از میل قدرت و ایدئولوژی حاکم می دانند و دوم آن فرهنگ گراهای رمانتیکی که فرهنگ عامه را چونان موزه های مرمشناسی ورنداز کرده و در مدح این فرهنگ قصه ها می بافند و تمام اسطوره های نیک و چشم اندازهای ادبی را برآمده از خواست عوام می دانند!

 

به نظر من اما فرهنگ عامه در رابطه ای دوسویه با قدرت معنا می یابد. از یکسو قدرت تلاش می کند تا بر فرهنگ عوام تاثیر بگذارد و از دیگر سو این فرهنگ حکومت را در سلطه خود دارد.

 

به نظر من قدرت چونان فاحشه ای بزک کرده به دنبال امیال ویران کننده عامه است تا خود را محبوب قلوب توده ها نشان داده و هر رنگی از عوام به خود گیرد تا سلطه خود بر جامعه را تثبیت کند و در همان هنگام که فکر می کند حاکم بلا منازع است، به این موضوع نمی اندیشد که همین قدرت بلا منازع نه ایدئولوژی ای مجرد که نطفه ای حاصل از آمیزش خواسته های عامه است.

 

به تعبیر دیگر قدرت به ظاهر غالب اما در واقع مغلوب امیال عوام است و همین اصل، راز عملگرایی دولت ها و فاصله گرفتن از آرمانها را فاش می کند.

 

حکومتی که موسیقی پاپ را مجاز نمی داند، عزاداری های محبوب خود را متالیزه می یابد. حکومتی که شهروندان را به خاطر بروز خشونت های فردی سرزنش می کند، خود تبدیل به الگوی خشونت می شود و یا ملی گرایی را در دوران اضمحلال تئوری های شبه مذهبی تبلیغ می کند!!!

 

حاکمان اگر خوب بیاندیشند در عین تاثیر گذاری بر توده ها از طریق ابزارهای تبلیغاتی بسیار، خود آنقدر متاثر از جامعه اند که با نگاهی به تغییرات آرمانی خود در می یابند که فاحشه وار، هر شبی را در آغوش یک خواسته درست یا غلط توده ها آرمیده اند.

 

و در این میان ای وای بر قدرت مدارانی که بی خبر از این فاحشه گی، به توده های هوسباز ابراز عشق می کنند و بیچارگان گمان می برند که قبله گاه هم بستران عهدشکن خود هستند...

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 19:17 |