امروز واقعا روز سختی بود. روزنامه ها در کنارم هستند و میل به نگاه کردن به هیچ کدامشان را ندارم. خبربد پشت خبر بد...
ساعت 10 صبح یکی از دوستان خوبم زنگ زد و گفت که «ستاره دار» شده است. این را مسوولان سازمان سنجش به او گفته بودند. اطلاعات مشهد او را دارای شرایط اولیه پذیرش در دانشگاه ها ندانسته است!
نگران برخورد با نخبگان بودم، با بچه های مطبوعاتی در تهران تماس گرفتم، کار به جایی نرسید تا اینکه در خبری رقص خشونت پلیس برای دومین شب در تهران و کتک زدن مردان قوی هیکل که اراذل و اوباش می خوانندشان را دیدم و دانستم که برخوردهای قهری محدود به نخبگان نیست و گویی حضرات عده ای را دارای شرایط زیستن هم نمی دانند!
این هم گذشت تا اینکه مشکلی شخصی مربوط به خانه نرفتن یکی از دوستان هم بر سختی امروز افزود. یکی از همکاران هم در تماسی از احتمال درگیری ها به علت بازداشت نورعلی تابنده، قطب دراویش سخن گفت و البته حک شدن سایت یکی از اساتید خوبم نیز بر تمامی این اخبار اضافه شد...
البته این تمام ماجرا نبود، چه بسیار خبرهای تلخ تری که این روزها می شنویم و مجال گفتن نمی یابیم.
باز هم تمایلی به خواندن روزنامه های دور و برم ندارم. با خودم فکر می کنم اگر یک روزنامه داشتم برای فردا چه تیتری میزدم؟
... نه، حتی نمی توانم به فردا فکر کنم. راستی، امشب چند نفر از حقوق انسانی خود محروم می شوند؟


