تبليغاتX
گرانیگاه

علی طهماسبی از جمله چهره های برجسته جریان ملی- مذهبی بوده و عضو گروه 5 نفره ای است که پیش از این بیانیه های ملی- مذهبی های مشهد را امضاء می کردند. وی استاد زبانشناسی و اسطوره شناسی است که ممنوع التدریس و به تازگی در مشهد عملاً ممنوع از سخرانی عمومی شده است. تا کنون بیش از 12 کتاب از وی به چاپ رسیده و «حج» نام کتابی است که وی در حال نوشتن آن است. از برجسته ترین کتب چاپ شده وی می توان به «اندوه یعقوب»، «مواجهه با متن و تأویل متن قدسی»، «اسطوره آفرینش» و «مریم مادر کلمه» اشاره کرد. کتاب «مریم مادر کلمه» وی به علت ارائه قرائتی مخالف با متن انجیل در ایالات متحده اجازه انتشار نیافت و شاید به زودی در فرانسه منتشر شود.

این فعال جریان روشنفکری دینی در ایران ازجمله شاگردان دکتر علی شریعتی محسوب می گردد که در تقسیم بندی های سیاسی سال 57 می توان وی را در دسته «سوسیالیست های مذهبی» قرار داد. وی پس از انقلاب به نهادی انقلابی به نام «جهاد سازندگی» رفت و در روستاها به فعالیت آموزشی و حتی عمرانی پرداخت. نامبرده پس از حاکم شدن فضای دهه ۶۰ در ایران برغم آشنایی دیرینه  با آیت الله علی خامنه ای و آیت الله عباس واعظ طبسی (تولیت آستان قدس رضوی و از روحانیون متنفذ جریان محافظه کاری مذهبی) مورد غضب هیأت حاکمه قرار گرفت، چندین سال در تبعید به سر برد و در جریان آغاز قتلهای سلسه ای روشنفکران که به روایتی از سال 67 آغاز شد و سال 77 با قتل داریوش فروهر، پروانه اسکندری، مختاری و پوینده به پایان رسید، از اولین کسانی بود که در گفتگو با رادیو آمریکا این قتلها را به وزارت اطلاعات منتسب دانست و پس از آن بسرعت با وی برخورد شده و به مرگ تهدید شد. با روی کار آمدن دولت محمد خاتمی، «کانون نشر خقایق» که در مشهد از زمان محمد تقی شریعتی( دهه 20 ) به فعالیت می پرداخت و پس از انقلاب در کنار حسینیه ارشاد کانون فعالیت روشنفکران دینی بود، با تلاش عده ای از جمله طهماسبی به فعالیت های خود شدت بخشید اما تحصن چند روزه عوامل انصار حزب الله مشهد در مقابل این کانون (که آن را لانه جاسوسی دوم می نامیدند) بهانه کافی برای تعطیل کردن این مرکز تحقیقاتی و پژوهشی را به مدیران امنیتی داد. پس از آن غائله، طهماسبی در منزل خود اقدام به برگزاری مجالس سخنرانی و یا تشکیل دوره های خاص تأویل متون قدسی می نمود.

علی طهماسبی که از راه پرورش ماهی و گیاهان دریایی در کارگاهی کوچک در خانه اش امرار معاش می کند، شب گذشته که در میان شیعیان به «شب قدر» موسوم است، چونان سالیان درازی که در این شب به سخنرانی می پردازد، در جمع جاضران سخن گفت و به تأویل متن سوره قدر پرداخت.

 وی با اشاره به اینکه تأویل وی از «قدر» با تفسیرهای رایج سنتی متفاوت است، علت این تفاوت را اینچنین تشریح کرد: «تفسیرهای سنتی بر پایه نظام ارباب- رعیتی بنا شده و در چارچوب همان نظام نیز قابل دفاع است اما اینک که طبقه متوسط فرهنگی در ایران رشد یافته و مردم اندک فرصتی برای اندیشیدن و مطالعه کرد نیافته اند، آن تفسیرها و خود متن نیازمند بازخوانی دوباره است.» وی سپس مخالفان دین را نیز متهم کرد که حاضر به قبول معنایی جدید از دین نبوده و همان قرائت های سنتی را عین حقیقت دین می پندارند.

وی در تشریح قرائت خویش از سوره قدر گفت: «در آیه اول این سوره حرف از نازل شدن «او» به میان آمده است، منظور از «او» چیست؟ مفسرین سنتی براساس آیاتی دیگر از قرآن می گویند که منظور همین «قرآن» است اما من می گویم که شاید منظور «انسان متعالی» و «من ایده آل» باشد، همان که مدام در جستجویش هستیم.» وی سپس نازل شدن را به معنای جاری شدن دانست و گفت که در این سوره حرف از پایین آمدن چیزی از آسمانها نیست، حرف از جاری شدن معنا در ناخودآگاه آدمی است...

طهماسبی در ادامه به تحلیل عبارت «لیلة القدر» پرداخت و بیان داشت: «لیل به معنای تاریکی است اما وقتی که لیل به شکل مؤنث لیلة در عربی می آید به معنای تاریکی و ظلماتی می شود که آبستن روشنایی است و شب قدر شاید مانند کریسمس مسیحیان و یا شب یلدا در آئین زرتشت، مفهومی است که در آن تاریکی حاصل از اندیشه نکردن می رود و روشنایی پدید آمده از شناخت و معرفت وجودی متولد می گردد.» وی با انتقاد از کسانی که شب قدر را یک شب ظاهری از غروب خورشید فیزیکی تا غروب همان خورشید معنا می کنند، گفت: «وقتی که روابط اجتماعی، خانوادگی و جامعه تو در ظلم و ستم و دروغ و ریا گرفتار باشد، طلوع خورشید فیزیکال چه سودی دارد؟ ... در اینجا منظور از شب قدر، یک شب معمولی تا سحر نیست، منظور اینست که در این شب تو بتوانی با جفظ هوشیاری قدر و اندازه خویش را بدانی، خود را بشناسی تا بتوانی آینده را تقدیر کنی... ما رعیت (چهار پا) نیستیم، ماندن در ناآگاهی سرنوشت محتوم ما نیست، قلم تقدیر در آسمانها نبوده و در دستان تو است تا بتوانی فرجام خویش را رغم بزنی...

وی بلافاصله به طرح این سؤال پرداخت که «...اما کدام آینده؟ کدامین فرجام؟...» ودر توضیح آن اظهار داشت: «چه بسیارند کسانی که می گویند بیا تا آینده را نشانت بدهم، می روی اما می بینی که هیچ برای عرضه ندارند و تنها تو را عمله تفکرات خویش می سازند... باید از درون خود به فرجام نهایی برسی، از رؤیا! رؤیا، خواب های روزمره را در بستر غفلت دیدن و در هنگام آرمیدن به پنداری رسیدن نیست، بلکه درکی است که پس از آمادگی ناخودآگاهت از هستی در تو جاری می گردد... آنجاست که «حق و باطل» پدیدار می شود. باطل دروغ نیست، واقعیت است اما واقعیت و عملی که بی نتیجه است و حق تو را پله ای بالاتر می کشاند، پس حق و باطل در عمل معنا می یابند.»

طهماسبی در ادامه سخنان خویش با بیان این مطلب که در قرآن آمده است: «شب قدر از 1000 ماه بهتر است»، گفت: «هزار ماه تقریباً معادل 80 سال است، یعنی عمر کامل یک انسان در دنیای مدرن. قرآن می گوید که اگر آدمی قدر، اندازه و ارزش خود را نداند 80 سال زندگی برایش چه معنایی خواهد داشت؟... چرا پیران ما مدام افسرده و هراسان از مرگ هستند؟ چون زندگی نکرده اند و اکنون از مرگ نمی ترسند، از تلف شدن می هراسند...»

این روشنفکر دینی سپس به واژه «ملائکه» در سوره قدر اشاره کرد و یادآور شد: «در تعبیر قرآنی، هر شئ در هستی ملکوتی دارد و درک عمیق این ملکوت اگر همراه با شناخت قدر باشد (دقت کنید که قدر ریشه قدرت است، انسانی که ارزش خود و جایگاه خویش در هستی را بشناسد دارای قدرت می شود) می تواند به سیطره آدمی بر ملکوت بیانجامد.»

طهماسبی در پایان بیان می دارد: «شب قدر شبی است که انسان فرمانروای هستی و خود، هستی دار می شود. قرآن به آدمی می گوید که که از شیئیت خویش رهایی یافته و تا «مطلع فجر»، تا طلوع خورشید معنا در وجودت در امنیت و سلامت زندگی را درک کن...»

همچنین در پایان این مراسم، حاضران سؤالاتی را طرح کردند که علی طهماسبی به آنها پاسخ گفت.  
+ نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 و ساعت 12:12 |

دكتر عبدالكريم سروش از رهبران جريان روشنفكري ديني اگرچه كمتر در ايران سخن مي گويد اما سفرهاي تابستاني وي به مشهد تعطيل شدني نيست. پنجشنبه گذشته نيز اين استاد الهيات، فلسفه و ادبيات در فقدان سالن هاي رسمي همايش، در منزل يكي از چهره هاي برجسته اصلاح طلب ساعتي با انبوه مشتاقان به گفتگو پرداخت و داعيه پاپ بنديكت شانزدهم را پاسخي غيرسياسي و مبتني بر منطق گفتگو در ساحت دينداري داد. سروش در ابتداي سخنان خود از اينكه پاپ ژان دوم كه از هواداران پلوراليسم ديني، تساهل مذهبي و گفتگوي ميان ديني بود، جاي خود را به كسي داد كه تعصب و اعتقاد به عدم وجود قرائت هاي مختلف از دين در كلامش جاري است، ابراز تأسف كرد و گفت: « پيش از اينها پاپ بنديكت شانزدهم گفته بود كه چون كلام قرآن عين كلام خدا است، مسلمانان را راهي براي تفسيرهاي مختلف از آن متن نيست اما چون ما انجيل را كلامي بشري مي دانيم، پس مي توانيم قرائت هاي مختلفي از متن مقدس داشته باشيم...» و سروش پاسخ داد: « در ساحت كلام، چه الهي و چه بشري، وقتي كه باب تفسير گشوده مي شود، تنوع در تفسيرها و قرائت ها ممكن مي گردد و در تاريخ اسلام نيز اين تفاوت در قرائت ها را بسيار ديده ايم و همچنان نيز مي بينيم اما دفاع از تكثرگرايي ديني سخن اصلي سروش در اين سخنراني نبود و اين روشنفكر مذهبي به جمله اي از پاپ در سخنراني اخيرش پيرامون « وحي و عقل» پرداخت كه كمتر در رسانه هاي رسمي مورد تأكيد قرار گرفته بود؛ پاپ گفته بود كه « خداي اسلام، خدايي عقلايي نيست. او را نمي توان به محاكمه كشيد، با او محاجه كرد و از او دليل خواست، خداي اسلام  وراي همه چيز مي نشيند و در مقام پرسش گري قرار نمي گيرد... برخلاف خداي مسيحيت كه مي توان با او به گفتگو پرداخت، از وي دليل خواست و ...»

سروش به اين داعيه رهبر كاتوليك هاي جهان پاسخي مبسوط داد و به بهانه اين پاسخ، دوباره شرحي بر اختلافات معتزله و اشاعره در تاريخ اسلام ارائه كرد. وي به آياتي از سوره هود اشاره كرد كه آنجا ابراهيم با خدا به مجادله مي پردازد و نيز مناظره زكريا ( اشاره به آيات ابتدايي سوره مريم) با خداوند را نيز به شهادت گرفت تا تأكيد كند: « خداي اسلام، خدايي قرار گرفته در دوردست ها نيست، بسي نزديك به آدميان است و اگر نتوان به نزديك ترين حقيقت ها گلايه كرد، پس به چه كسي مي توان نقد و گلايه داشت؟» اما سروش در اين بين نقدي جدي بر تفكرات اشعري گرايانه نيز ارائه داد و گفت: «از قرن دوم هجري مكتبي در ميان مسلمين رواج يافت كه تأييد كننده اظهارات پاپ بود. مكتب اشاعره خدا را قدرتي مطلقه مي دانست كه فوق عليت، عقل، قانون، اخلاق و ... بود. اشاعره حتي خدا را عادل نيز نمي دانستند چرا كه مي گفتند قيد عدالت، محدوديتي براي خداوند است، آنها به جاي عدالت، كرم را نشانده بودند حال آنكه خداي غيرعادل اما كريم كه نقض عهد نيز بر وي مباح است و هر كار بخواهد انجام مي دهد، خدايي برآمده از آيات قرآني نيست، معامله عدالت با كرم، زهر تلخ اين قصه در تاريخ اسلام است...» سروش افزود: « اما معتزلي ها مي گفتند كه خداوند فاعل اخلاقي است و برتر از سؤال نيست. قرآن هم مي گويد كه پيامبران فرستاده شدند تا مردم حجتي بر من نداشته باشند ... اين آيه نشان مي دهد كه آدميان حقوقي نسبت به خدا دارند كه اين حق را مي توان مطالبه كرد...» وي در اين بين يادآور شد: « براساس اين آيه مي توان يك حقوق بشر اسلامي را سامان داد.»

اين چهره برجسته جريان روشنفكري ديني سپس با اشاره به اينكه اكنون در كشورهاي عربي، جريان احياگري اسلامي كه همان هواداري از فرهنگ اعتزالي است در حال قدرت گرفتن است، تأكيد كرد: « خداي مسؤول را به جاي خداي قهار فوق همه چيز نشاندن، ضرورتي در روزگار ما است.»

وي در پايان اظهارات خود نيز تأكيد كرد: « معرفت بر عبادت ترجيح دارد. عشق، ايمان و ... همگي نتيجه معرفت است . قرآن مي گويد كه زيانكارترين مردم آنها هستند كه در دنيا كارهاي بيهوده انجام مي دهند و مي پندارند كه بهترين كارها را انجام داده اند...»

اما هنگامي كه سخنان عبدالكريم سروش پايان يافت، نوبت به طرح سؤالات حضار رسيد كه وي در پاسخ به سؤالي كه از وي مي خواست تا يك بار براي هميشه موضع خود در قبال دين و دموكراسي را صريح بيان كند، يادآور شد: « دموكراسي تنها با يك بازسازي ديني ( آتش بس ميان سياست و دينداري) به وجود مي آيد و من از اين بازسازي ديني نااميد نيستم، پس قائل به حركت ديني در جهت تعامل با دموكراسي مي باشم.» وي همچنين در پاسخ به سؤالي پيرامون بنيادگرايي ديني تصريح كرد: « بنيادگرايي يعني عدم توجه به تاريخ يك دين و تعصب ورزيدن بر يك تفسير خاص... ما دو اسلام داريم، يكي اسلام معرفتي و ديگري اسلام هويتي ... اگر بر اسلام معرفتي تأكيد كنيم باب تعامل ميان اسلام و غرب گشوده است اما اگر بر اسلام هويتي ( يعني هزينه كردن از دين براي شناساندن خود) تكيه نمائيم در اينجا بحث تحقير ملت ها پيش مي آيد و حملات انتحاري در تمامي فرهنگ ها به خاطر حركت هاي « هويت محورانه» مي باشد.»

سروش در ادامه توضيح داد: « بنيادگرايي عاطفه مدار است اما بايد توجه داشت كه يك دين، تاريخ آن دين است و اسلام، تاريخ تفسيرهايي است كه از اسلام شده است. دين يك فرآيند مي باشد و در طول سبط تاريخي آن بايد به دنبال سؤالات گشت... اگر رهبران ديني قانع شوند كه معرفت ارحج است نسبت به هويت، آنگاه بنيادگرايي تحت الشعاع قرار مي گيرد.»

آنگاه كه سروش مي خواست به جلسه سخنراني پايان دهد، به حاضران يادآوري كرد: « ... از دل كليساي صلب، متعصب و تاريك قرون و سطايي ، براساس يك بازسازي عميق، دموكراسي و علم بيرون آمد، اما اكنون اگر بنشينيم و هيچ گامي برنداريم، اسلام بنيادگرا به ثبت خواهد رسيد كه ريشه در آموزه هاي قرآني ما ندارد...»

+ نوشته شده توسط مصطفی در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 5:25 |