تبليغاتX
گرانیگاه

« با تمام وجود به اصولگرایی اعتقاد دارم اما نامم در دفتر هیچ جزبی ثبت نیست. » این جمله ای بود که محمد جواد محمدی زاده، استاندار خراسان رضوی صبح دیروز در دیداری خصوصی با من و علی خسروشاهی ( مدیر مسئول هفته نامه نخست ) مطرح کرد و پس از آنکه با دقت به سخنان خسروشاهی که بیشتر حول مشکلات مالی نشریات محلی بود، گوش داد، اول نگاهی انصافأ صاحبنظرانه به نخست کرد و به جز مواضع سیاسی نشریه که به نظر وی « بعضأ غیر صحیح » بوده، از باقی مسائل تعریف کرد و نخست را نشریه ای حرفه ای خواند و ...

صحبتهای استاندار در مورد «نخست» از آن جهت برای من جالب بود که وی پیش از آنکه بعنوان معاون احمدی نژاد راهی شهرداری تهران شود، سالها رئیس مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ای صدا و سیما بوده و نگاهی کاملأ کارشناسانه به حوزه مطبوعات دارد.

محمدی زاده اما در این دیدار شبهه ای که خیلی وقت است در ذهنم ایجاد شده را به صراحت پاسخ داد و آن شبهه چیزی نبود جز آنکه آیا اصولگرایان میانه رویی همچون محمدی زاده همان کارگزاران آینده ای نیستند که فقط چند سال تا « لیبرال شدن » فاصله دارند؟ اگر کارگزاران فرزندان پدران چپ در دهه 60 تاریخ معاصرند ، نئو اصولگرایان دولتی فرزندان پدران راست در دهه 80 هستند که از مادر با کارگزاران مشترکند: آن مادر نیز کسی نیست به جز فاحشه هزار چهره ای به نام دولت!

و محمدی زاده در این دیدار خصوصی که به دور از تعارفات و حاشیه پردازی های معمول انجام شد مانیفست فکری خود را بیان کرد: « در شرایط فعلی کشور فرصت راه رفتن نداریم، در این شرایط باید دوید... برای من مهم توسعه است ... برای مردم حرف ها و شعارها بی معنی است، برای آنان مهم کارآمدی است، مهم کاری است که انجام می شود... مردم مشهد هنوز که هنوز است به روح آنکسی که برای اولین بار «خیابان تهران» مشهد را باز کرد صلوات می فرستند، آنها منتظرند تا ببینند ما چند راه برای آنان باز می کنیم... این عادت خیلی بدی است که بسیاری از مدیران ما پس از به قدرت رسیدن به جای کار کردن، ذکر مصیبت می کنند...برای من اهمیتی ندارد که پیش از من بقیه کار کرده اند یا نه! مهم اینست که خروجی کار آنان دلخواه نیست و من به جای اعلام این مطلب، باید کار کنم تا خروجی کارم بهتر شود...در انتصاب فرمانداران به جز یک مورد ( احتمالأ منظور فرماندار سبزوار است که عنابستانی به خاطر ریاست بر ستاد احمدی نژاد به آن کرسی تکیه زد ) در باقی موارد سیاست را در کارم دخالت ندادم... استان در آستانه جهشی شگرف قرار گرفته است. در حال حاضر اعجاب انگیزترین مصوبات استانی را در سفر هیأت دولت به مشهد بدست آورده ایم که برای مثال، اعتباری که دولت امروز در تبریز به تصویب می رساند ( برای توسعه استانی ) تنها یک سوم اعتبار خراسان رضوی است ( البته آقای استاندار توضیح نداد که چنین اختلافی ناشی از به ته دیگ خوردن کفگیر اعتبارات استانی هست یا نه...یا مثلأ نگفت که آیا شایعاتی که مبنی بر واریز پول جریمه های راهنمایی و رانندگی به حساب کمک های استانی رئیس جمهوری شنیده می شود درست است یا نه ... )...من دو روز پیش 5/1 میلیارد تومان از رئیس جمهور یرای  قطار سریع السیر مشهد بودجه گرفتم که حتی وزیر متعجب شد... من خیلی وقتها به جای وزرا نشسته و کار را جلو می برم ( کی میگه این کشور کی به کی ه؟! )... با همه در تعاملم...»

 آری ! اینها گوشه هایی از اظهارات مردی است که به گفته خود، در 9 ماهه ای که به استانداری خراسان رضوی رسیده روزی 18 تا 21 ساعت کار کرده است. اظهاراتی که پرده از یک پوست اندازی تاریخی در جناح راست بر می دارد. پوست اندازی ای که منجر می شود به غلبه متدولوژی بر ایدئولوژی !

آنگاه که محمدی زاده تأکید می کند: « برای مشکلات باید راه حل ارائه داد، متوقع بودن از عالم و آدم کاری را پیش نمی برد، وظیفه رسانه ها طرح بی پرده مسائل است و وظیفه دولت هم کار کردن و رفع مشکلات است...» دیگر گویی تفاوتی میان استاندار خاتمی و استاندار احمدی نژاد نیست. گویی بالاخره پس از گذشت 15  سال از پایان عصر ایدئولوژی گرایی  جهانی، در ایران نیز «عمل» جای «آرمان» را گرفته و دولت فاحشه، شوهران راست و چپ را فروگذارده و در بستر پراگماتیسم توسعه مدار خوابیده است.

و این همان واقعیتی است که شاید رسیدن هاشمی به ریاست جمهوری آن را تسریع می کرد اما اکنون باید چند سال دیگر صبر کرد و در مجلس ذکر مصیبت اصحاب قدرت گریه سرداد و آرمانگرایی  سوگمندانه را صبورانه تحمل کرد تا شاید پس از سالیانی ، باقی آنان که باید، دریابند که حق جکومت کردن با این یا آن ایدئولوژی نیست. با این یا آن خاندان و ایل و طایفه هم نیست. حق با آنی است که بهتر کار می کند و چه کسی بهتر از مردم می تواند تشخیص دهد که کدام گروه بهتر کار می کند و کدام بدتر؟ ...

تا وقتی که درک این مفهوم که « کارآمدی ملاک حکومت و مردم تعیین کننده حاکمانند » همه گیر نشود شعارهای چپ و راست سردادن تنها ملعبه دست این یا آن جیره خور ایدئولوژی های  نخ نما خواهد بود. پس امروز تنها وظیفه داریم که به مدیران بگوییم: وظیفه تو کار کردن است، همین و بس!

نگران چپ یا راستی بودن مدیران هم نباشید. آنان همگی زاده یک مادرند. مادری که همان زمان که « راست » را در آغوش گرفته است، برای « چپ » بوسه می فرستد و در بستر « توسعه » طنازی می کند و شاید ... آری ! کسی چه می داند ... شاید در میان این دلبری ها نظری بر قامت بنیادگرایان متعصب و فارغ از قدرت داشته باشد و رویای زادن فرزندی از تبار پاکدامنان مخالف دولت مدرن را در سر بپروراند!

نباید دست کشیدن از آرمانها را چون پتکی بر سر مدعیان دیروز کوبید، باید صبر کرد و ورود اصولگرایان به خیمه عملگرایی را خوش آمد گفت. این هنوز آغاز راه است.

وقت بخیر آقای استاندار!

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 3:1 |

۱- اما كِي، دبير دوم سفارت هلند و نماينده ويژه كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در امور آوارگان افغان هفته گذشته به همراه آقايان برام و كويج ( دو تن از ديپلماتهاي عاليرتبه وزارت امور خارجه هلند ) به دفتر هفته نامه « نخست » آمدند تا در گپي با بچه هاي تشكل شكل نگرفته « حاميان مهر كودك » از وضعيت كودكان مشهدي ( كودكان آواره افغان ، كودكان كار، وضعيت كودك آزاري ، كودكان بي سرپرست و بدسرپرست و ... ) آگاه شوند.

البته اينكه قصد اينها از چنين گپي چه بود و چرا پس از اين ملاقات راهي ديدار با معاون سياسي - اجتماعي استاندار خراسان رضوي شدند و... معلوم نيست اما شخصيت اين 3 نفر به گونه اي بود كه من به شدت تحت تاثير اونها قرار گرفتم.انسانهايي بسيار جدي ( و البته در ديدار با بچه هاي بي سرپرست بشدت شاد و شوخ ) ، مودب و دقيق!

اونها در سفر به مشهد ابتدا به ديدار نمايندگان جامعه مدني ( اعضاي يك تشكل غير دولتي يا به اصطلاح دوستان اصولگرا : يك «سازمان مردم نهاد» در دفتر يك نشريه خصوصي) رفتند و سپس راهي كاخ سفيد استانداري شدند تا شايد نشون بدن كه ملت ها رو ارجح از دولتها مي دونن!حرفهايي كه با اونها در «نخست» زده شد خيلي كلي بود اما نفس سخن گفتن با فعالين جامعه جهاني به نظر جالب مي رسيد. واسه اونها هم همين مهم بود، چون نه ما به اطلاعات اونها چيزي اضافه كرديم، نه اونها به ما !

وقتي كه با اين دوستان هلندي خداحافظي كردم به نظرم جامعه جهاني بسيار متمدن تر از آنچه فكر مي كردم اومد. انسانهايي رو ديدم با برنامه ريزي، صبور، شنونده و دقيق...

2- جهانگير كه توي خونه خانواده محترم همسر عزيزم ( مريم ) « عمو جهان » صدا زده مي شد مردي 57 ساله بود كه پس از حدود 20 سال از سوئد ( شهر استكهلم )به مشهد برگشته بود. 7 ماه پيش همسرش رو از دست داده و هنگامي كه نام نيلوفر ( دخترش كه ساكن اسپانيا است ) رو مي برد ، مي گريست!

زياد حرف مي زد، اما گوش دادن به حرفهاش خالي از لطف نبود. از رفاه در سوئد مي گفت . از اينكه دولت سوسيال - دموكرات به هر شهروند سوئدي پول مورد نيازش رو مي ده و ... . وقتي كه گفتم كه مريم در زمينه كمك به بچه هاي بي سرپرست مشهد كار مي كنه، خوشحال شد و گفت كه تا همسرش زنده بوده به سازماني زير نظر اتحاديه اروپايي كمك مي كرده تا براي بچه هاي محروم كامپيوتر بخرن! (روم نشد بگم كه اينجا براي بچه هاي حاشيه شهر غذا مي برن نه كامپيوتر...)

اما از اينها كه بگذريم،«جهانگير» تنها بود. دين ، مليت و تمام آنچه مي توانست براي اون يك تعصب ( بخوانيد دلخوشي براي لذت بردن از زندگي ) بوجود آورد را از دست داده بود . تنها بود، به دنبال يك راه گريز مي گشت و شايد به خاطر « ترك» بودنش، قبيله ( بخوانيد خانواده ) را اولين پناهگاه مي دانست. اما حالا ديگه در ايران هم حتي : قبيله يعني يه نفر...

« جهانگير »، گريان كه رفت، جهان بيرون از تصور خود را جهان جزيره هاي تنها يافتم!

3- از آخر هم نفهميدم كه نامش چيست! امين صفايي ، امين صفاري يا ... به هرحال جوان 29 ساله اي كه به قول خودش يك كلاس هم سواد نداشت اما از 6 سالگي شيشه مي خورد، حتي شيشه ضد گلوله و ...(!) به «نخست» آمده بود و مدام از خودش تعريف مي كرد و بشدت از حكومت و سنگ اندازي بر سر راه اجراي برنامه هايش گلايه داشت. خود را مريد اكبر گنجي مي دانست و معتقد بود كه شيشه خوري اش حاصل اراده خدايي است و به همين دليل تعريف مي كرد كه روزي پيرزني به وي گفته كه بر سر نوه سرطاني اش دستي بكشد تا او شفا يابد!

اين جوان سيستاني در ايران شناخته شده نيست اما خوراك شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان محسوب مي شود. در دبي ، تركيه و بعضي از ايالات آمريكا محبوب است و ... بله ! فقط او شيشه مي خورد...

وقتي كه او از « نخست » بيرون رفت ، جهان پيرامون خود را جهاني لمپن مآب يافتم...

كاش مي شد فهميد كه جهان اطراف ما چه رنگي دارد... « جهانگير» مي گفت : هر جا كه بروي آسمان همين رنگ است !

اما اين « همين رنگ » كدام رنگ است ؟!

+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه شانزدهم تیر 1385 و ساعت 14:36 |