به بهشت نمي روم
اگر مادرم آنجا نباشد
حسين پناهي
به بهشت نمي روم
اگر مادرم آنجا نباشد
حسين پناهي
به اين خبر توجه كنيد:
"به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس صادرات
آمریکا به ایران که شامل لباس زیر زنانه، اسپرم گاو، لوازم بهداشتی، و احتمالا
اسلحه می شود، طی دوران ریاست جمهوری جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا بیش از ده برابر
شده است...
آمار و ارقام دولت آمریکا نشان می دهند که
دست کم 148 هزار دلار تسلیحات در دوران ریاست جمهوری جورج بوش به ایران فرستاده
شده است. این رقم شامل 106635 دلار تفنگ، و 8760 دلار قطعات تفنگ است که در سال
دوهزار و چهار به ایران منتقل شد."
اين خبر را وقتي روي بخش فارسي بي بي سي
خواندم البته چندان تعجب نكردم اما با خودم گفتم كه "دچار عجب سرگيجه اي
هستيم..."
مجلس هشتم با چنان عجله اي فوريت لايحه افزايش مجازات "برهم زنندگان امنيت رواني" را به تصويب رساند و آن را تا "اعدام" بالا برد كه گويي با تصويب چنين لوايحي، يك شبه بازار ناامني ها و تجاوزها و بيماري هاي جنسي تعطيل شده و خاطيان از ترس به لانه هاي خود خواهند خزيد.
با اين حال اگرچه عده اي تصويب اين لايحه را به خاطر آن جرم كلي و تعريف نشده "الحاد" كه در پشت فساد و فحشاء مخفي شده و براي اولين بار در اين مصوبه گنجانده شده است، مي دانند اما بدون توجه به اين تشكيك، به نظر مي رسد كه شتاب براي مقابله با مفاسد اجتماعي و رواني ديگر خيلي دير شده و آنها كه امروز به "اعدام" مفسدان اصرار مي ورزند مي بايست آن روز كه با ايجاد محدوديت هاي نابجا، جوانان را دچار اختلال رواني كرده و بسترهاي ناهنجاري را رواج مي دادند به فكر فوريت تجديدنظر در پاره اي سياست ها مي افتادند.
بنابراين به زعم من مشكلات غيرقابل انكار موجود در جامعه، نه با مصوباتي اينچنيني كه با بازنگري در نوع مواجهه با رفتارهاي نسل جوان كاهش مي يابد اما افسوس كه پاك كردن صورت مساله اين روزها بهترين روش در برخورد با مسائل متعدد محسوب مي شود!
از كودكي نگران بودم كه اگر رفت چه بايد بكنم. دلواپس بودم كه مبادا تنها بمانم. سالها را با اين كابوس به سر كردم و اما هنوز نمي دانم كه بي مادري يعني چه...
او رفت. ساعت 14 و 35 دقيقه 21 خرداد 87.
چند روز قبل فرصتي دست داد تا فيلم سينمايي "به همين سادگي" رو ببينم. فيلمي زيبا كه به بحران ملموسي در جوامع شهري ايران اشاره مي كرد. به نظرم اين فيلم مي تونست در هياهوي فمينيستي برخي افراد، نگاهي واقعي تر به "زن" داشته باشه و به نقد جامعه به هم ريخته شهري ما بپردازه. اين شد كه با اندكي تاخير نقدي براي اين فيلم نوشتم كه اگه دوست داشتين، مي تونين در ادامه نگاهي بهش بندازين!
همه تلاش و درس و ... شده رتبه 359 در اولين
مصاف با آزمون ارشد. نمي دونم خوبه يا بد، اگرچه مي دونم كه نه خوبه و نه بد. اما نكته
جالبش همون به دنبال "عدد" بودنه!
همه چي در "عدد" خلاصه مي شه و
اين نمي دونم كه خوبه يا بد!
اين عدد مي گه من مجازم. اين عدد مي گه ...
1-
ديروز به اصرار يكي از دوستان به مزار فردوسي رفتم و به اصطلاح خواستم اداي ديني
به اين حكيم بزرگ كرده باشم. جمعيتي 2 هزار نفري هم براي مراسم ويژه روز بزرگداشت
فردوسي آمده بودند. اما مراسم آنقدر خنك برگزار شد كه رغبت نكردم تا اواسطش هم
بنشينم.
جالبه كه اينقدر صاحب ذوق داريم، پس چرا
بايد مراسم ها همه اينطور خنك برگزار بشه؟
2- يكي از دوستان مي گفت كه يك استاد از
دانشگاه كمبريج مي گفته كه دولتش براي تحقيق روي شاهنامه فردوسي 800 هزار دلار كمك
كرده اما در همون حال ياحقي، دبير كميته فردوسي شناسي گفته كه دولت ما حتي بدهي
هاي برنامه هاي پارسال فردوسي رو هم نداده!
3- به هر حال با تمام اينها فقط بايد گفت
"بيچاره فردوسي" ...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* اسم مطلب رو از كتاب "بيچاره
اسفنديار" اثر سعيدي سيرجاني وام گرفتم.
"روسو" از نظريه پردازان بزرگ غرب مي گويد كه انسانها در وضع اوليه خود (يعني پيش از اجتماعي شدن) وحشي و در عين حال نجيب بوده اند. اين معنا كه به ظاهر پارادوكسيال است اما در شرايط فعلي جامعه ما خود را به خوبي بروز مي دهد.
يك روز يكي از دوستانم مي گفت كه چهره واقعي مردم را بايد در رانندگي آنها ديد. به نظر من هم انگار در هنگام رانندگي آن نقاب "نجيب" از چهره ها برمي افتد و صورتي وحشي (به تعبير روسو) خود را عيان مي كند.
حالا به راستي ما نجيب هستيم يا وحشي؟ و يا شايد نجيب زادگاني در هيات وحوش... نمي دانم!
آيت الله مكارم شيرازي گفت: "گفتگوي كتبي ميان رئيس جمهور و رئيس مجلس افكار عمومي را به خود مشغول كرده است."
من كه هرچي فكر كردم نفهميدم افكار عمومي چه موجوديه كه اينقدر درگير مساله نامه نگاري دو صاحب قدرت شده! انگار كه علاوه بر روزنامه نگارها و يا روشنفكران، حالا ديگه مراجع تقليد هم دغدغه هاي جمع معدودي رو با افكار عمومي اشتباه گرفتن...
اسماعيل احمدي مقدم، فرمانده نيروي انتظامي در گفتگو با برنامه "نگاه يك" تلويزيون در رابطه با دستگيري يكي از فرماندهان ارشد پليس كشور كه گفته مي شد با 6 نفر رابطه نامشروع داشته است و اكنون بازداشت شده گفت: "بحث شش نفر نبوده و اساسا موضوع سوءاستفاده از مقام و موقعیت و هتک حرمت هم نبوده و حداکثرایشان رفتاری خلاف شأن انجام داده که موضوع هم شخصی بوده است."
البته اينكه اين مقام مسوول به حريم خصوصي افراد تحت امر خود احترام مي گذارد امر مثبت و قابل تقديري است اما سوال اينجاست كه چرا در طرح هاي انتظامي پليس نمي توان چندان نشانه اي از احترام به حريم خصوصي افراد و رفتارهاي "شخصي" آنها يافت؟